خـدا حافظ دیگه رفتم پایان ثانیه منم

هر جای ساعت ببینم عقربه هاشو میشکنم

حتی نشد من واسـه یـبار من بدیهاتو خوب کـنم

خورشـید کشـتم تا دیگه خودم بجاش غروب کنم

عاشقی کار من و تو نبود من عاشقت بودم و بس

اون همه احسـاس منو کشـتی گلم پای حـوس

اما هنوز دوست دارم به جون اون که دوست داریش

تا اسمتو یادم میاد زنده میشم نفس نفس

دلم گرفته آسمون نمی تونم گریه کنم

آزرده میشم از خودم نمی تونم شکوه کنم

انگاری کوه غصه ها روسینه من امده

آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده